تبليغاتX
باران در راه است






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


باران در راه است

از ابتدا داستان هبوطم را بازگو می کنم


به ابتدای راه رسیدم ، چه شروعی آغاز کنم ، که تو را در مقصد بیابم ؟

مدیون مادرم هستم ؛ چون آمدن من را برای دیدن تو نیت کرد ؛


زمینی شدنم بی سابقه بود ، اما اکنون که آمدم ، به اجبار خاک را باید درید ...


زودتر ازین نمی توانستم بیایم ،


 خودت که می دانی راه آسمان تا زمین چقدر شلوغ و پر دود و غبار است ..


مدتیست از رسیدن من به این " آغاز " , میگذرد ...


هنوز همراهی برای گذر از این مسیر طولانی نیافتم


ولی امیدوارم ، تو دعایم کن


شب را نمی دانم به چه دلخوش کنم !؟


به تو اگر دلخوش باشد ، فکر نمی کنم تا صبح دوام آورد ..


به زیر نفسهای داغ و سریع خواهد مرد


شمعی با یادت شبانگاه روشن است ،


گاهی اگر دلت آن اطراف افتاد ، سجاده ای منتظر است ...


+ شکست بغضهای نیمه شب کنار پنجره ای بارانی "پسربد" | |

 

گمان خواهم کرد ..

آمدنت نزدیک است ،

 بارانی بی وقفه می بارد ،

و تمام شب را کنار شمعی ، عمر قلم خسته ام را تمام می کنم .

 

 آنگاه که بیدار می شوی ، روی آن ابرها ، دعایم کن ..

 

 

 برای دیدنت دلتنگم ،

 اما به زمین آمدن ٬ برای سبز پوشی مثل تو ٬ قصه تلخیست که برای دیوارها بازگو می کنم .

شادی و خنده های بازیهایم را با خودت بیاور ،  برای دلخوشی لازم دارم .

 آمدنت کمی زود است ، می دانم باید منتظر باشم تا زمانی که اولین اشکت را به خاک زمین بیامیزی ..

 

+ شکست بغضهای نیمه شب کنار پنجره ای بارانی "پسربد" | |