آموختم ...
به نام الله
زخمهای کاریِ روزگار را از او به ارث بردم ، اکنون مرهم احساسهای شکسته نامیده می شود.
آموختم که چگونه تنفر را از درونم محو کنم.
آموختم احساسم را چگونه در خود حبس کنم.
آموختم که باید از انتقام دور شوم.
آموختم هیچ فکری از انتها نداشته باشم.
آموختم که یک احساس می تواند از سنگ باشد.
آموختم که واژه های بارانی ام را با که قسمت کنم.
آموختم که آب نیز از جنس خاک است.
آموختم که یک دوست می تواند همیشه با من باشد.
آموختم که رنگ سبز نشانه وجود یک فرشته در کنار من است.
اموختم که شیطان نیز یک نعمت الهی ست.
آموختم که در کویر هم آب یافت می شود ، فقط کافیست دلیلی برای گریه داشته باشم.
می دانم طناب دار را لایقم
و در نهایت با کوله باری پر از بوی خدا خواهم رفت.
دعا کنید برای پسر بد

| پسر بد
|
خسته ام ...
به نام الله
• علامت سوالهای زندگی که زیاد میشن ،به دنبال جواب گشتن هیچ نتیجه ای نداره ، اگر هم اشتباه باشه ، از قانونم پیروی می کنم ؛ توي قلبم خدارو همونطور که می خوام ازش استقبال می کنم.
برای تو می نویسم ، فقط برای تو :
خسته ام از این همه ناپایداری " خسته "
بیزارم از شكست عهدهايی كه بسته ام
عذاب می کشد وجودم از شکایتها
رنجم از غباریست که بر شیشه چشمانم نشسته است
انتظار شاید بهترین بهانه ی ماندن است (انتظار)
همیشه آمده ام تا بگویم خواهم ماند ، ولی این بار می خواهم که نباشم ، حتی برای یک نگاه.
خدا تنها امیدیست که چنگ می زنم به آن .... (رهایت نمی کنم)
• می خواهم ترس را، نبودن را ، ندیدن را ، تنهایی را یک بار امتحان کنم.
• می خواهم یک بار طعم شکستن را بچشم
• می خواهم حتي یک بار هم آسماني باشم ، نه مغموم بزرگ بودنش ، بلکه مغموم گریستنش.
و در واپسين لحظه ها در آخرین اشکها دعای عهد با تو را زمزمه می کنم
العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
و جان خواهم داد ، به پاس پایداری این عهد
دعا كنید برای پسر بد

( نوشته شده با كمك دوست عزیزم آقای ارشادی)
| پسر بد
|