تبليغاتX


یه غریبه - من با غم هايم خوشبختم

86/08/04

من با غم هايم خوشبختم

دستم رو ميندازم دور گردنش
صندلي ایی که بارها اشکهام بر رويش چکه کرده

به ديوار سلام مي کنم
و گاه که بي هوا بهش مي خورم
ازش دلجويي مي کنم
- ببخشيد آقاي ديوار ...

و باز صندلي را با خودم مي چرخانم و مي رقصانم
چپ ... راست ...
چپ ... راست ...

يادمه رقص بلد نبودم !
اما غم مرا هم به رقص وا داشته !
اشک هايم را مي خورم
و باز با صندلي مي رقصم ...

بلند بلند آواز سر مي دهم
من خوشبختم
چون غم دارم ...

صندلي رو به دور خودش و خودم مي رقصانم

فرياد مي کنم ...

من با غم هايم خوشبختم
با غم هايم مي رقصم ...


| پسر بد |