تبليغاتX


یه غریبه - عشق را زندگی باید....

86/08/11

عشق را زندگی باید....

کاش به جاي اين همه عشق نويسي ، کمي عشق را زندگي مي کرديم .


باور مي کرديم که دلقک ها هم مي گريند...


و اينکه عشق حرف بيهوده اي نيست ؛ اما ما بيهوده اش کرديم و آنچناني که خود خواستيم

تعبيرش…


 و گاهي چه تعابير دهشتناکي


هر روز فرياد مي زنيم که عاشقيم اما يادمان نمي آيد که شبي گرسنه خوابيده باشيم


ربطش را مي پرسي..!!!؟؟؟


ما فراموش کرديم «ما عرفناک حق معرفتک» را و تو را تا سطح فکرهاي کوچکمان کوچک

کرديم.


ما دم از عشق زديم در حالي که طعم قهقهه هاي مستانه ي شبانه هاي با روسپيان را فراموش

 نکرده بوديم ..

گفتيم :آنجا که عشق فرمان مي دهد محال سر تسليم فرو مي آرد، اين را گفتيم و همه ي نبايد ها

 را بايد کرديم و به هر که در ما به حقارت نگريست با پوزخندي تحويلش داديم :که آنجا که

عشق فرمان…


ما عشق را نيافته گم کرده بوديم و خداي را نَشناخته به برگ درخت ترسيم کرديم و هيجان زده

از اِين کشف بزرگ مي نوشيديم و همان کلمه را هم فراموش کرديم…


خدا در ما باز هنوز به اميد مي نگريست و ما همچنان بر مرداب هاي درونمان مي افزوديم و

اينکه هنوز پايداريمان را نشان از به حق بودنمان انگاشتيم .


حال آنکه خود مي دانستيم حق را از ياد برده بوديم


ما عاشق بوديم و نمي گريستيم


برخنده ي ما گريستن آغاز کنيد شايد اين قفل ها باز شوند


هنوز يادم هست از کجا دروغ گفتن را شروع کردم تو هم يادت هست .بيا برگرديم


برگرديم به همان انساني که بوديم


حرف هاي زيباي کمتري بلد بوديم اما هنوز زنده بوديم و گاهي مي گريستيم


بيا باز هم عاشق دخترک کوچک همسايه باشيم و در نگاهش عاشقانه بنگريم و دستهاي

کوچکش را در دست بگيريم و با او بخنديم و فراموش کنيم به راحتي مي شود زنانی را در

آغوش کشيد که عصمت به مفت می فروشند...!!!

جام عشقي راکه صادقانه به ما داده شد پر از زهر بدبيني و دروغ و ريا برش گردانديم .


 مگر ..

چه می شود ما را؟؟؟

 


| پسر بد |