تبليغاتX


یه غریبه - یارم می آید ...

86/08/16

یارم می آید ...

من تمام هستیم را در نبرد با سرونوشت, در تهاجم با زمان آتش زدم , کشتم.

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم .

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم , من ز مقصودها پی مقصدهای پوچ افتادم , تا  تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم.


من به عشق منتظر بودم همه صبر و قرارم رفت .


ولی بهارم  آمد


 عشقم  آمد

 یارم خواهد آمد 

 

در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دو رانداختن دیوانگیست . درماندگیست . شرمندگیست...

 


| پسر بد |