تبليغاتX


یه غریبه - اشکهای پنهان....

86/08/25

اشکهای پنهان....

بارها شده اشکامو به خاطر چیزی که نمی دونم چی بوده ریختم ،

تا الان هم دلیلی برای گریه هام پیدا نکردم؛

 

 تا جایی که تونستم نذاشتم کسی اشکامو ببینه .

 

دلیل گریه هام  شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ، نمیدونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدارو حس می کنم احساس حقارت می کنم .

 

خدا یی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییامو باهاش پر کنم ؛ خدا  به خاطر این تو قلبمه  چون که بهش نیاز دارم  ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛

 

می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ، می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه.

 

دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم  ، فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛ 

 بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛

 ولی  وقتی وسط راه  منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛

 

از اون روز به بعد هیچ چیز  و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم .

 

 خدای من آنست که  روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛

 او صدایم را می شنود ، گناهان  صغیره و کبیره ی مرا می بخشد ،

 او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم  دوستم دارد ، همیشه با من است ،

خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است. خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده.

 

 

خدایا دوستت دارم

 


| پسر بد |