رؤیای من ...
به نام الله
ساده گی اش را دوست دارم ، تمام سالهای عمرم را سال به سال به انتظار او می نشینم
هر سال می آید و چه غمناک می رود ، امسال هم منتظر او می مانم ، می دانم که می آید .
همه شاید اورا دوست داشته باشند ولی شرط می بندم که همه از آن فراریند .
من آمادگی اش را دارم ، وقتی بیاید می خواهم به شدت ببارد ، باران را می گویم.

دوستی می گفت جو زیر باران یه هوای دو نفره است ؛ ولی من باران را تنها دوست دارم ؛تنها خدا ، من و باران .
چه کسی به ساده بودنش فکر می کند؟ معصومانه می بارد و تمام دود و غبار را می شوید .

من می دانم از این همه گریه چه می خواهد :
حرف آخر همیشگی او این است که می خواهد سیاهی دلها را پاک کند .
برای آن روز ثانیه شماری می کنم ...... (این رؤیای من است)
| پسر بد |
