تبليغاتX


یه غریبه - بهشت و جهنم

86/04/08

بهشت و جهنم

 

بهشت و جهنــم

 

 داستان زیر، مطلبی رو بیان می کنه که من واقعا بهش اعتقاد دارم، و اوون نگاه کردن از یک سطح دیگه

 

به روابط اجتماعیمون هستش...

 

زمانی مردی تقاضا کرد که بهشت و جهنم را ببیند . وقتی به جهنم رسید ،از دیدن مردمی که دور میز ضیافت

 

بزرگی نشسته بودند، حیرت کرد. بهترین غذاها روی میز انباشته شده بود. چه جشنی! شاید جهنم آنقدرها که

 

می‌گفتند، بد نبود!


ولی وقتی از نزدیک به آنهایی که دور میز نشسته بودند، نگاه کرد متوجه شد که با وجود آن همه غذا همه

 

از گرسنگی رو به مرگ‌اند. می‌دانید، به هر یک چوب غذا خوریی به طول یک متر داده بودند! هیچ راهی

 

وجود نداشت که با ا ین چوب‌ها بتوانند غذا را به دهانشان ببرند . هیچ کس حتی یک لقمه هم نخورده بود.

 

واقعاً که چنین نزدیک به ضیافت نشستن و ناتوانی در خوردن حتی یک لقمه، جهنم بود.


سپس مرد به بهشت رفت تا زندگی را در آنجا ببیند. در نهایت تعجب دید که مردمی درست با همان وضعیت

 

دور میز ضیافت نشسته‌اند. به هر نفر هم چوب‌های غذا خوری یک متری داده شده بود! ولی در آنجا همه با

 

شادمانی مشغول صرف غذاهای لذیذ بودند. سا کنان بهشت ... از چوب‌های بلند برای غذا دادن به یکد یگر

 

استفاده می‌کردند.

 

 

بهشت و جهنم از سری داستان‌های كتاب قصه های صلح
اثر:مارگرت رید مک دانلد



| پسر بد |